کنترل

اوراد الشيخ الاكبر المسمى جواهر الدور الاعلى الشريف‏اوراد الشيخ الاكبر المسمى جواهر الدور الاعلى الشريف‏ by محيى الدين بن عربى

(و ما النّصر) حقيقة النصر، من قوله تعالى: (وَ لَيَنْصُرَنَ‏ اللَّهُ‏ مَنْ‏ يَنْصُرُهُ‏ إِنَ‏ اللَّهَ‏ لَقَوِيٌ‏ عَزِيزٌ) - الحج : 40
محيى الدين بن عربى، اوراد الشيخ الاكبر المسمى جواهر الدور الاعلى الشريف، دار الايمان - دمشق، چاپ: اول، 1427 ق. ص83
یزدانپناه عسکری : فعل پروردگار ؛ فعل انسان
فعل و کنترل قدرت بينهايت پروردگار - وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ
وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ لَقَدِير - الحج : 39
View all my reviews

فهرست عمل استراتژیک

الموسوعة القرآنية ج8   الموسوعة القرآنية ج8 by إبراهيم الإبياري

وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً و قوله: لا إِكْراهَ‏ فِي الدِّينِ‏ قيل يعنى الطاعة فإن ذلك لا يكون فى الحقيقة إلا بالإخلاص و الإخلاص لا يتأتى فيه الإكراه...
و قوله: أَ فَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ‏ يعنى الإسلام لقوله: وَ مَنْ يَبْتَغِ‏ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ‏
ابيارى، ابراهيم، الموسوعة القرآنية، 11جلد، موسسة سجل العرب - مصر - قاهره، چاپ: 1، 1405 ه.ق. ج‏8 ص 197
یزدانپناه عسکری:
دین و فهرست فرمان حق تعالی است.
اطاعت، تسلیم، اسلام
تهیه و برداشتن
متابعت نکردن
سرپچی
دریافت و همسویی جدید : أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى:
التوبة : 33 - هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ‏
الفتح : 28 - هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً
الصف : 9 - هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون‏
-
یزدانپناه عسکری : فهرست عمل استراتژیک
المائدة : 12 وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ ميثاقَ بَني‏ إِسْرائيلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقيباً وَ قالَ اللَّهُ إِنِّي مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَيْتُمُ الزَّكاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلي‏ وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً لَأُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ لَأُدْخِلَنَّكُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ فَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبيل‏

قالَ اللَّهُ إِنِّي مَعَكُمْ : ( در هر حال با شمایم)
الصَّلاةَ : برپایی و اعمال و انجام حرکات، گرم کردن و سیالیت و تعقل قلب.
الزَّكاةَ : برگزیده ماوقع حصول گذشته.
آمَنْتُمْ بِرُسُلي: دریافت و همسویی جدید : أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى
قرض : الف - بریدن و قطع نفس قرین. اتمام به بازی گرفتن انسان، توسط شیطان وجودی ب - قطع و بستن درِ خودبینی. ج – انجام تمام مواردی که در آیه آمد در حالی که نیروی حیاتی داری.
وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ : حق تعالی تصمیم می گیرد چه به چه باشد:
الحج : 41 الَّذينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ
لقمان : 22 وَ مَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ وَ إِلَى اللَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُور

View all my reviews

متوسطین

ص‍ح‍اح‌ ال‍ع‍ج‍م‌: فرهنگ فارسی به ترکیص‍ح‍اح‌ ال‍ع‍ج‍م‌: فرهنگ فارسی به ترکی by هندوشاه بن سنجر صاحبی نخجوانی‌ به اه‍ت‍م‍ام‌: غ‍لام‍ح‍س‍ی‍ن‌ ب‍ی‍گ‍دل‍ی‌

دیوان را از آن رو «دیوان» گفته اند که محل ثبت و تدوین و حسابرسی است. گفته می شود این کلمه در اصل فارسی بوده است.
ص‍ح‍اح‌ ال‍ع‍ج‍م‌: فرهنگ فارسی به ترکی/ هندوشاه بن سنجر صاحبی نخجوانی / به اه‍ت‍م‍ام‌: غ‍لام‍ح‍س‍ی‍ن‌ ب‍ی‍گ‍دل‍ی / ص 149
و خردمندی که به حساب و کتاب امور می پردازد در فارسی « دانا» گفته می شود، یعنی به فرجام امور و پاداش می اندیشد.
عجیب اینکه کلمه ی « دِیْن» در زبان ها و فرهنگ های مختلف و با دلالت ها و اشتقاق های دیگر مؤیّد جاودانگی و حیات آن در اندیشه ملت ها و تمدّن هاست و می توان با توچه به اصطلاحات زبان شناسی نوین، آن را از واژگان جاودان به شمار آورد.

ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغيرَةً وَ لا كَبيرَةً إِلاَّ أَحْصاها ( کهف 49)

این چه نامه ای است که هیچ [کار] کوچک و بزرگی را فرو نگذاشته، جز اینکه همه را به حساب آورده است.

کلمه « دوّن تدویناً » writing down  به معنای ثبت و حفظ زمان حسابرسی و پاداش است.

کلمه down در اصطلاح writing down  به معنای « پست و محل پست» می باشد. اصطلاح دیگری در زبان انگلیسی به نام to note down است که از لحاظ لفظ و معنا با آن هماهنگ است.

از معانی کلمه ی « دنیا » یکی این است که بر پست و جهان پست دلالت دارد و دیگر اینکه بر زمان و دوره ی پیشین که عمل در آن صورت گرفته است و ثبت شده است. « یوم الدین » نیز به معنای زمان و دوره ای است که حساب و پاداش در آن صورت می گیرد.

زبانشناسی توحیدی، نظریه و تطبیق، دکتر محمدعلی الحسینی، ترجمه دکتر سیّد حسین سیّدی- انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد 1386 . صص 150 – 151
*
یزدانپناه عسکری:  حفظ نیروی حیاتی
View all my reviews

تجربیات زندگی

الرعاية لحقوق الله‏الرعاية لحقوق الله‏ by الحارث بن اسد المحاسبى‏ /تحقیق: عبد الرحمن عبد الحميد البر

عن النبي صلّى اللّه عليه و سلم، أنه قال: «الكيّس‏ من‏ دان‏ نفسه‏ و عمل لما بعد الموت»، و قوله: «دان نفسه» يعني حاسب نفسه، و هي المحاسبة في لغة
العرب.
الحارث بن اسد المحاسبى، الرعاية لحقوق الله، 1جلد، دار اليقين - مصر، چاپ: اول، 1420 ق. ص68
*
دَین، جزای فرد بدهکار این است که وامش را کامل بپردازد، لذا گفته شده: دانَه أقرَضَهُ فَهو مَدین، و مَدیون؛ و دانَ هو یعنی استقراض فهو دائنٌ ، یعنی بر او وامی است. کلمه « دانَ » مشترک است بین قرض دادن و قرض گرفتن، همچمین است کلمه « دائن » . مختار الصحاح، رازی ص 217و 218
همه این دلالت ها و اشتقاق ها با پاداش و مکافات رابطه دارد، پس ناگزیر باید پادش و حسابرسی باشد که «مالک یوم الدین» مالک آن است. پس انسان هوشیار باید برای آن روز کار کند، چون در حدیث آمده است : الکیسُّ من دانَ نَفسِه و عَمل لِما بَعدَ الموت. هوشیار کسی است که خود را مطیع گرداند و برای پس از مرگ عمل کند.
زبانشناسی توحیدی، نظریه و تطبیق، دکتر محمدعلی الحسینی، ترجمه دکتر سیّد حسین سیّدی- انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد 1386 . ص 150
*
یزدانپناه عسکری: زندگی پس از مرگ آرمانگرایانه نیست و پُر از امور عملی می باشد که در این دنیا می بایست صورت پذیرد،

از جمله برای انسان متوسط و پرداخت بدهی و وام در سر رسید آن. 

النجم : 1 - وَ النَّجْمِ إِذا هَوى‏
View all my reviews

الغی

‫المصباح المنير في غريب الشرح الكبير‬‫المصباح المنير في غريب الشرح الكبير‬ by الفيومي

غَوَى‏: (غَوِيَ‏) الْفَصِيلُ (غَوًى‏) مِنْ بَابِ تَعِبَ فَسَدَ جَوْفُهُ مِنْ شُرْبِ اللَّبَنِ
فيومى، احمد بن محمد، المصباح المنير - قم، چاپ: دوم. ج‏2 ؛ ص457
-
الفصيل(فصل) : الفَصْل‏، بون ما بين الشيئين‏
-
البقرة : 256 لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليم‏
یزدانپناه عسکری:
الغي(غوي)
فاسد، بی مزه، گمراهی متجاوز
View all my reviews

حروف الفبای کیهان

كتاب ختم الأولياء - و يليه بدو الشأنكتاب ختم الأولياء - و يليه بدو الشأن by الحكيم الترمذي


ان تذكر هويته بلا كيف فتغرق فيه الدنيا و الآخرة ...
و قال تعالى: «وَ لَوْ أَنَ‏ ما فِي‏ الْأَرْضِ‏ مِنْ‏ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ‏ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» لقمان : 27
الحكيم الترمذى، ختم الاولياء، مهد الآداب الشرقية - بيروت، چاپ: دوم، 1422 ق. ص68
یزدانپناه عسکری: حروف الفبای کیهان
View all my reviews

درک وجود

بداية الحكمةبداية الحكمة by Muhammad Husayn Tabatabai

 وجود ذاتاً معقول است.
بداية الحكمة / محمدحسين‌ الطباطبائي‌؛ صحح‌ و علق‌ عليه‌ عباس ‌علي‌ الزارعي ‌السبزواري ؛ زبانشناسی توحیدی، نظریه و تطبیق، دکتر محمدعلی الحسینی، ترجمه دکتر سیّد حسین سیّدی- انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد 1386 . ص 96
یزدانپناه عسکری:
وجود ذاتاً، به ادراک در می آید و قابل درک است. فهم، متاخر و ثانوی به درک است.
View all my reviews

مقام عمل متقین‏

ترجمه الحقائق فى محاسن الاخلاق   ترجمه الحقائق فى محاسن الاخلاق by ملا محسن فيض كاشانى/نور الدين محمد بن مرتضى كاشانى

«هذا بَيانٌ‏ لِلنَّاسِ‏ وَ هُدىً‏ وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِينَ‏»
اين قرآن بيان مى‏ كند از براى مردم چيزها را و هدايتى و موعظه ‏اى است از براى پرهيزكاران.
ملا محسن فيض كاشانى/نور الدين محمد بن مرتضى كاشانى، ترجمه الحقائق فى محاسن الاخلاق، مدرسه عالى شهيد مطهرى - تهران، چاپ: اول، 1387. ص : 492
یزدانپناه عسکری:
آل ‏عمران : 138 هذا بَيانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقين‏
هذا بَيانٌ لِلنَّاسِ: ما فيه موعظة لكلّ مفكّر - إن كان ذا عقل و إن لم يعقل‏
هُدىً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقين: جهت گیری نسبت به تجرید در مقام موعظه برای متقین.
مقام عمل متقین
النجم : 17 - ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى 

View all my reviews

هرمنوتیک ادراک

لطائف الإشارات‏    لطائف الإشارات‏ by ابوالقاسم عبد الكريم القشيرى‏

«وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ» أي القرآن تبيانا لكل شى‏ء، فيه للمؤمنين شفاء، و هو لهم ضياء
ابوالقاسم عبد الكريم القشيرى، لطائف الإشارات، 3جلد، الهيئة المصرية العامه للكتاب - مصر، چاپ: سوم، 1981 م. ج‏2 ؛ ص314
*
تفسیر قرآن ، نه پرده برداری از خود قرآن، که قرآن خود آشکار کننده است و نیازی به تبیین ندارد بلکه خود تبیان است:
النحل : 89 - وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ
زبانشناسی توحیدی، نظریه و تطبیق، دکتر محمدعلی الحسینی، ترجمه دکتر سیّد حسین سیّدی- انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد 1386 . ص 95
*
یزدانپناه عسکری: ادراک انسان باید تأویل و از موضع منطق و کلام به موضع تبیان و بیان برود. ‏
View all my reviews

هادی و هدی

منظومة أسماء الله الحسنى   منظومة أسماء الله الحسنى by عبد القادر الجيلانى

هادی و هُدی
الهادي‏: الذي أعطى كلّ شي‏ء خلقه ثمّ هدى .‏
عبد القادر الجيلانى، منظومة أسماء الله الحسنى،، موسسة الكتب الثقافية - بيروت، چاپ: سوم، 1419 ق. ص127
*
هادی و هُدی (خدا) God، رهبر او (his guide)می باشد که همان که همان معبود یکتای احد ( خود) code بخشندة Good مطلق است.
زبانشناسی توحیدی، نظریه و تطبیق، دکتر محمدعلی الحسینی، ترجمه دکتر سیّد حسین سیّدی- انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد 1386 . ص 94
*
یزدانپناه عسکری:
مقام احدیت و باران و code ؛ مقام واحدیت
View all my reviews

قصد و قصدیت

شرح أسماء الله الحسنى‏شرح أسماء الله الحسنى‏ by ابوالقاسم عبد الكريم القشيرى، مصحح: عبد الروف سعيد و سعد حسن محمد على‏

و من أسمائه سبحانه الهادى‏، قال اللّه تعالى: وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلامِ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ - يونس: 25
فالهداية إسالة القلب إلى الحق.
قال الجنيد فى معنى قوله تعالى‏ اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ‏ مل بقلوبنا إليك و أقم هممنا بين يديك و كن دليلنا منك عليك.
ابوالقاسم عبد الكريم القشيرى، شرح أسماء الله الحسنى، 1جلد، دار الحرم للتراث - قاهرة، چاپ: اول، 1422 ق. ص385
*
یزدانپناه عسکری:
قصد و قصدیت
View all my reviews

باز پس گرفتن

شمس العلومشمس العلوم by حميرى، نشوان بن سعيد

فَأَخَذْناهُ‏ أَخْذاً وَبِيلًا أي شديداً. المزمل: 16
قالت:
لقد أكلت بجيلةُ يوم لاقت‏ - فوارس مالك أكلًا وبيلا
حميرى، نشوان بن سعيد، شمس العلوم - دمشق، چاپ: اول. – ج 11 ص 7046
*
یزدانپناه عسکری: باز پس گرفتن
View all my reviews

جامع جمیع اسماء

تفسير روح البيان‏تفسير روح البيان‏ by حقى بروسوى اسماعيل‏

الْواحِدُ الذي‏ لا ثانى‏ له‏
حقى بروسوى اسماعيل، تفسير روح البيان، 10جلد، دار الفكر - بيروت، چاپ: اول، ج‏8 ؛ ص72
*
دلالت « الْواحِدُ الذي‏ لا ثانى‏ له‏ » بر مجرّد المجردات است.
زبانشناسی توحیدی، نظریه و تطبیق، دکتر محمدعلی الحسینی، ترجمه دکتر سیّد حسین سیّدی- انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد 1386.ص 48
*
یزدانپناه عسکری:
جامع جمیع اسماء
View all my reviews

تفقه با نطق

الأنوار الساطعة في شرح الزيارة الجامعة ج1    الأنوار الساطعة في شرح الزيارة الجامعة ج1 by جواد عباس الكربلائي

قال اللَّه تعالى: يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ‏ الروم: 7 - فهؤلاء لم يتجاوز علمهم عن محسوساتهم، و لم يعلموا غير عالم الدنيا بل هم ينكرون ما سمعوا من غير عالمهم، أو يقلبوها مع ما يقدرون لها من لوازم عوالمهم، و كيف كان فلا يفقهون‏ قولا من غير مرعاهم و ملبسهم الدنيوي، و هم الذين
أخلدوا إلى الأرض و لا يحومون إلاّ حول أنفسهم.
شيخ جواد كربلايى، الأنوار الساطعة فى شرح الزياره الجامعة، 5جلد، دار الحديث - قم، چاپ: اول، ج‏1 ؛ ص251
*
یزدانپناه عسکری:
يَفْقَهُونَ قَوْلا = تفقه با نطق در موضع منطق – سوره کهف آیه 93
View all my reviews

يَوْمُ‏ الْبَعْثِ

الحقائق فى محاسن الاخلاق   الحقائق فى محاسن الاخلاق by ملا محسن فيض كاشانى

و أما أهل الحجاب و الارتياب فلا يمكنهم الجمع بين المعرفة بطي السماوات و ما يتبعها من الازمنة و الحركات يوم القيامة و بين المعرفة بنشرها هاهنا و العجب أنهم كما لم يؤمنوا بذلك الطي في هذه الدّنيا لاشتغالهم بأحوال الدنيا فكذلك إذا بعثوا في الآخرة أنكروا زمان مكثهم في الدنيا و نشر الحركات فيها لاشتغالهم بأهوال القيامة كما قال اللّه عز و جلّ: وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ ما لَبِثُوا غَيْرَ ساعَةٍ كَذلِكَ كانُوا يُؤْفَكُونَ، وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِيمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتابِ اللَّهِ إِلى‏ يَوْمِ الْبَعْثِ فَهذا يَوْمُ‏ الْبَعْثِ‏ وَ لكِنَّكُمْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ‏ - سورة الروم: الآية 55- 56
ملا محسن فيض كاشانى، الحقائق فى محاسن الاخلاق، 1جلد، دار الكتاب الاسلامى - قم، چاپ: دوم، 1423. صص 467 -468
*
یزدانپناه عسکری: بیرون آوردن و باز پس گیری.

 مفردات الفاظ قرآن ؛ ج‏1 ؛ ص287
فَهذا يَوْمُ‏ الْبَعْثِ‏- 56/ روم
View all my reviews

حداقل

قوت القلوب

قوت القلوب by أبو طالب المكي
فنزلت ليقطع‏ طرفا من الذين كفروا أو يكبتهم إلي قوله: لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْ‏ءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذِّبَهُمْ‏ [آل عمران: 128]
ابو طالب مكى، قوت القلوب فى معاملة المحبوب، 2جلد، دار الكتب العلمية - بيروت، چاپ: اول، 1417 ق. ج 1 ص 392
********
یزدانپناه عسکری:
آل‏ عمران : 127 - لِيَقْطَعَ طَرَفاً
الرعد : 41 - أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها وَ اللَّهُ يَحْكُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ وَ هُوَ سَريعُ الْحِسابِ‏
الأنبياء : 44 - بَلْ مَتَّعْنا هؤُلاءِ وَ آباءَهُمْ حَتَّى طالَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ أَ فَلا يَرَوْنَ أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها أَ فَهُمُ الْغالِبُون‏
--
قَصَّر = حداقل
دوطرف، فقط لمس و تهیه
View all my reviews

رکب

التفسير الكبير: تفسير القرآن العظيم( الطبرانى)

التفسير الكبير: تفسير القرآن العظيم by طبرانى، سليمان بن احمد

قوله تعالى: فَوَ رَبِّكَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَ الشَّياطِينَ؛ يعني المنكرين للبعث، أقسم اللّه تعالى على نفسه لنحشرنّهم من قبورهم مع الشياطين الذين أضلّوهم، ثُمَ‏ لنجمعنّهم،
لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِيًّا (مریم 68)؛ باركين على الرّكب‏؛ لأن المحاسبة إنّما تكون بقرب جهنّم، يقرن مع كلّ كافر شيطان في سلسلة.
طبرانى، سليمان بن احمد، التفسير الكبير: تفسير القرآن العظيم (الطبرانى)، 6جلد، دار الكتاب الثقافي - اردن - اربد، چاپ: 1، 2008 م - ج‏4 ص 219
*
یزدانپناه عسکری:
الرّكب
القلم : 42 - يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ وَ يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلا يَسْتَطيعُونَ‏
القيامة : 29 - وَ الْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ‏
القيامة : 30 - إِلى‏ رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَساق‏
View all my reviews

موضع حصول‏ شى‏ء

دايرة المعارف قرآن كريم‏   دايرة المعارف قرآن كريم‏ by مركز فرهنگ و معارف قرآن

أَ وَ لا يَذْكُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ‏ يَكُ‏ شَيْئاً/ آيا انسان به ياد نمى‏ آورد كه پيش از اين او را آفريديم، در حالى كه هيچ چيزى‏ نبود؟
(مريم/ 67) / مركز فرهنگ و معارف قرآن، دايرة المعارف قرآن كريم، 10جلد، بوستان كتاب قم (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم) - ايران - قم، چاپ: 3، 1382 ه.ش. ج‏4 ص 485
*
كون: كان بمعنى بود، هست، واقع شده و غير آن ميايد. راغب ميگويد: كان عبارت است از زمان گذشته‏.
*
مكان: اسم مكان است بمعنى موضع‏ حصول‏ شى‏ء.
قرشى، على ‏اكبر، قاموس قرآن - تهران، چاپ: ششم، 1371. صص 169-170
*
شي‏ء: مصدر است‏ بمعنى‏ خواستن‏ و اراده‏ كردن‏ «شَاءَهُ‏ يَشَاؤُهُ‏ شَيْئاً: أَرَادَهُ» «وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ» بقره: 20. طبرسى در ذيل اين
آيه مشيت را اراده معنى كرده است.
قرشى، على‏ اكبر، قاموس قرآن - تهران، چاپ: ششم، 1371. ج‏4 ؛ ص91
*
یزدانپناه عسکری: آيا انسان (فراموشکار) به خاطر نمى‏ آورد كه ما او را پيش از اين آفريديم درحالى‏ كه در موضع حصول‏ شى‏ء و اراده بود.
*
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود.(حافظ)40
View all my reviews

سایه

مفاتيح الغيب‏    مفاتيح الغيب‏ by صدر المتألهين‏

بزمين بگذرد بدوزندش‏ - بهوا بگذرد بسوزندش‏ (اوحدی مراغه ای)
صدر المتألهين، مفاتيح الغيب، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى - تهران، چاپ: اول، 1363. ص642

********

یزدانپناه عسکری: سایه بالای سر و کف پا.
لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النَّارِ وَ مِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ ذلِكَ يُخَوِّفُ اللَّهُ بِهِ عِبادَهُ يا عِبادِ فَاتَّقُونِ – سوره الزمر(16)

View all my reviews

ربودن

انيس العارفين‏    انيس العارفين‏ by صفى الدين محمد طارمى‏

تخطف‏: مى‏ ربايد
صفى الدين محمد طارمى، انيس العارفين (تحرير فارسى شرح منازل السائرين عبد الرزاق كاشانى)، روزنه - تهران، چاپ: اول، 1377. ص615
*
البقرة : 20 يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فيهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ
الأنفال : 26 وَ اذْكُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَليلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِي الْأَرْضِ تَخافُونَ أَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَآواكُمْ وَ أَيَّدَكُمْ بِنَصْرِهِ وَ رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
الحج : 31 حُنَفاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكينَ بِهِ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوي بِهِ الرِّيحُ في‏ مَكانٍ سَحيقٍ
القصص : 57 وَ قالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدى‏ مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنا أَ وَ لَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً يُجْبى‏ إِلَيْهِ ثَمَراتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ رِزْقاً مِنْ لَدُنَّا وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ
العنكبوت : 67 أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنا حَرَماً آمِناً وَ يُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَ فَبِالْباطِلِ يُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَةِ اللَّهِ يَكْفُرُونَ
الصافات : 10 إِلاَّ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ
*
یزدانپناه عسکری : فَتَخْطَفُهُ ، ربایش تابش.
View all my reviews

زوج

تفسیر المیزانتفسیر المیزان by Muhammad Husayn Tabatabai

My rating: 1 of 5 stars


فَقُلْنا يا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَكَ وَ لِزَوْجِكَ فَلا يُخْرِجَنَّكُما مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقى‏ طه 117
و أما إفراد قوله: «فَتَشْقى‏» و لم يقل فتشقيا بصيغة التثنية
الميزان في تفسير القرآن‏، طباطبايى، محمدحسين‏، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات‏، لبنان- بيروت، 20 جلد، 1390 ه . ق - ج‏14، ص: 221
یزدانپناه عسکری: ابلیس، فَسَجَدُوا و زوجک عدو لَأُغْوِيَنَّهُم‏

View all my reviews
 

رَغَداً

‫الصحاح‬‫   الصحاح‬ by الجوهري

رغد:
و المُرْغَادُّ: الشاكّ فى رأيه لا يدرى كيف يُصْدرهُ. و كذلك‏ الارغِيدادُ فى كلّ مختلط.
جوهرى، اسماعيل بن حماد، الصحاح - بيروت، چاپ: اول. ج‏2 ؛ ص475
*
یزدانپناه عسکری:
2/35
رَغَداً : نمی داند که چطور می داند ؛ اراده
View all my reviews

فَلَمَّا

الجدول في إعراب القرآن و صرفه و بيانه مع فوائد نحوية هامة    الجدول في إعراب القرآن و صرفه و بيانه مع فوائد نحوية هامة by محمود صلفی

فَلَمَّا
فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما - الأعراف : 22
(الفاء) استئنافيّة (لمّا) ظرف بمعنى حين متضمّن معنى الشرط مبنيّ في محلّ نصب متعلّق ب (بدت)
صافى، محمود، الجدول في إعراب القرآن و صرفه و بيانه مع فوائد نحوية هامة، 31جلد، دار الرشيد - سوريه - دمشق، چاپ: 4، 1418 ه.ق. ج‏8 ص 377
-
استئناف(أنف)
معنى أَنْف به جوانب و اطراف بلند هر چيزى اطلاق شده است، مانند- أنف الجيل- يعنى لبه پرتگاه كوه.
راغب اصفهانى، حسين بن محمد، مفردات الفاظ قرآن - تهران، چاپ: دوم، 1374. ج‏1 ؛ ص 216
-
آنِفاً يعنى در اوّلين وقتيكه بما نزديك است. آن يكبار بيش در قرآن نيست.
قرشى، على‏اكبر، قاموس قرآن - تهران، چاپ: ششم، 1371. ج‏1 ؛ ص133
-
"استئناف" مصدر باب "استفعال" از ماده‌ی "أنف" و در لغت به معنای آغاز و شروع کردن است. استأْنفت الشیء إِذا ابتدأْته
ابن ‌منظور، ج۱۱، ص۲۳۸، جمال الدین ابی الفضل،ماده "أنف"، لسان العرب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۶هـق، چاپ اول
استئنافية ، از سر گرفتن appellate
View all my reviews

غرور

 

المحكم و المحيط الأعظم   المحكم و المحيط الأعظم by ابن سيده
 و تَذَبْذَبَ‏ الشَّىْ‏ءُ: ناسَ، و اضْطَرَبَ.
ابن سيده، على بن اسماعيل، المحكم و المحيط الأعظم - بيروت، چاپ: اول. ج‏10 ص 53
-
وَ غَرَّتْكُمُ‏ الْحَياةُ الدُّنْيا - جاثيه: 35.
وَ غَرَّتْكُمُ‏ الْأَمانِيُ‏ - حديد: 14
آرزو و خواستن زندگی دنیا

-

بغرورها(غرر) - مدخل ها : غر ، ذبب‏
ازهرى، محمد بن احمد، تهذيب اللغة - بيروت، چاپ: اول. ج‏8 ؛ ص15
-
غِرَار: بى خبرى در خواب سبك و اصل آن از- غرّ- يعنى اثر روشن و ظاهر از چيزى است.
راغب اصفهانى، حسين بن محمد، مفردات الفاظ قرآن - تهران، چاپ: دوم، 1374. ج‏2 ؛ ص688
-
الذَّبْذَبَة: اسم صوت براى حركت چيزى است كه آويخته شده و سپس اين معنى براى هر اضطراب و جنبشى بطور استعاره بكار رفته، مثل آيه‏ مُذَبْذَبِينَ‏ بَيْنَ ذلِكَ‏- 143/ نساء
راغب اصفهانى، حسين بن محمد، مفردات الفاظ قرآن - تهران، چاپ: دوم، 1374. ج‏2 ؛ ص4
-
تَذَبْذَبَ‏- تَذَبْذُباً [ذبّ‏]: تكان خورد، ميان دو امر متردّد شد.
ذَبْذَبَ‏- ذَبْذَبَةً [ذبذب‏] ذبذب الرجُلُ: آن مرد سرگشته و دو دل شد.
بستانى، فواد افرام، فرهنگ ابجدى - تهران، چاپ: دوم، 1375. ص406
-
تذبذب بمعنى حركت است در مجمع فرموده: «ذَبْذَبْتُهُ‏ فَتَذَبْذَبَ‏» يعنى او را حركت دادم و حركت‏ كرد،
قرشى، على‏اكبر، قاموس قرآن - تهران، چاپ: ششم، 1371. ، ج‏3، ص: 4
-
تَرَدَّدَ: [ردد]. (ف). تَحَرَّجَ، تَوَرَّعَ، تَذَبْذَبَ‏.
اسماعيل صينى، محمود، المكنز العربي المعاصر - بيروت، چاپ: اول. ص 23
-
الغُرور: جمع غرّ - : آرامش نفس است به آنچه با هوی موافق باشد و طبع بدان مایل گردد.
فرهنگ لاروس (عربی-فارسی) جلد دوم، تاليف دكتر خليل جُرّ، ترجمۀ دكتر سيد حميد طبيبيان – تهران : اميركبير 1387 – ص 1524
View all my reviews
 

دلیل منطقی

جمهرة اللغة  جمهرة اللغة by محمد بن الحسن بن دريد الأزدي البصري

فدلاهما (دلل)
مدخل ها : دلل‏ - دَليل‏
ابن دريد، محمد بن حسن، جمهرة اللغة - بيروت، چاپ: اول. ج‏3 ؛ ص1251
-

نرم افزار جامع تفاسیر نور3  دائرة المعارف چند رسانه ای قرآن کریم، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی ؛ ریشه فَدَلاَّهُما در  8 آیه که در قرآن آمده (دلل) گرفته است :

الأعراف : 22 فَدَلاَّهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَكُما إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبينٌ

طه : 40 إِذْ تَمْشي‏ أُخْتُكَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى‏ مَنْ يَكْفُلُهُ فَرَجَعْناكَ إِلى‏ أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَ لا تَحْزَنَ وَ قَتَلْتَ نَفْساً فَنَجَّيْناكَ مِنَ الْغَمِّ وَ فَتَنَّاكَ فُتُوناً فَلَبِثْتَ سِنينَ في‏ أَهْلِ مَدْيَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلى‏ قَدَرٍ يا مُوسى‏

طه : 120 فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطانُ قالَ يا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلى‏ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لا يَبْلى‏

الفرقان : 45 أَ لَمْ تَرَ إِلى‏ رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساكِناً ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَليلاً

القصص : 12 وَ حَرَّمْنا عَلَيْهِ الْمَراضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى‏ أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَ هُمْ لَهُ ناصِحُونَ

سبأ : 7 وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا هَلْ نَدُلُّكُمْ عَلى‏ رَجُلٍ يُنَبِّئُكُمْ إِذا مُزِّقْتُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّكُمْ لَفي‏ خَلْقٍ جَديدٍ

سبأ : 14 فَلَمَّا قَضَيْنا عَلَيْهِ الْمَوْتَ ما دَلَّهُمْ عَلى‏ مَوْتِهِ إِلاَّ دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ ما لَبِثُوا فِي الْعَذابِ الْمُهينِ

الصف : 10 يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى‏ تِجارَةٍ تُنْجيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَليمٍ

-
راه شناخت بسايط :
در ادراك بسايط يعنى علم بدانها فلاسفه و عارفان را بحثى است كه عارف در تحكيم مبناى خود و ردّ مبناى اهل نظر بدان اعتماد و اتكا دارد. زيرا اهل نظر گويند كه بايد حقايق أشياء و حدود آنها را از جنس و فصل به طريق استدلال به يكى از اشكال اربعه به دست آورد. ولى سخن عارف اين است كه چنين نيست كه طريق تحصيل معارف، منحصر به نظر فلسفى يعنى اقامه صغرى و كبرى و تشكيل شكل و ديگر قواعد منطقيه بوده باشد. بلكه طريقى ديگر نيز وراى طور عقل يعنى عقل نظرى كه سيره فيلسوف است در اختيار مى‏ باشد وگر نه به تحصيل معرفت بسايط، مطلقا اعم از بسايط عالم عنصرى چون اعراض و بسايط به معنى مجردات نوريه كه عقول و مفارقاتند چه نحوه و به چه طريق راه مى ‏يابيم عارف در اينجا سخنى از فوق طور عقل دارد كه در فصوص سالفه گفته آمد، شيخ الرئيس در منطق برهان شفا در تحصيل بسايط حرفش اين است كه جز از راه لوازم بينه آنها نمى‏ شود بدانها راه يافت. همين حرف است كه اكنون در عبارت فوق نقل كرديم. پس فيلسوف هم در بسايط ناچار است به وراى طريق عقل نظرى يعنى اقامه دليل‏ منطقى‏ تمسك بجويد مع ذلك سخن عمده در ادراك انسان مر حقايق أشياء خواه مركب و خواه بسيط است كه چگونه علم بدانها راه مى‏ يابد.
علامه حسن زاده آملى، ممد الهمم در شرح فصوص الحكم، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1378. ص570

********

فَدَلَّاهُما : " دلى" از ماده" تدليه" به معنى فرستادن دلو در چاه است كه آن را به ريسمانى بسته و تدريجا در چاه پائين برند، و اين در حقيقت كنايه لطيفى از اين معنى است كه شيطان با طناب مكر و فريب، آنها را از مقام والايشان فرود آورد و به چاهسار مشكلات و دورى از رحمت حق افكند. / مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، 28جلد، دار الكتب الإسلامية - ايران - تهران، چاپ: 10، 1371 ه.ش - ج‏6    117.

-

دلى (دلو) – دلو : ظرف آبكشى و وارد كردن آن بچاه.

قرشى، علی ‏اكبر، قاموس قرآن - تهران، چاپ: ششم، 1371. ج‏2 ؛ ص355

View all my reviews

شفع

ينبوع الأسرار فى نصائح الأبرار    ينبوع الأسرار فى نصائح الأبرار by كمال الدين حسين خوارزمى

 فریاد برآید:
فَهَلْ لَنا مِنْ شُفَعاءَ فَيَشْفَعُوا لَنا
كمال الدين حسين خوارزمى، ينبوع الأسرار فى نصائح الأبرار، انجمن آثار و مفاخر فرهنگى - تهران، چاپ: اول، 1384. جلد 1 ص 296
*
یزدانپناه عسکری: تهیه و ضمیمه نسخه دوم اعمال.
الأعراف : 53 هَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ تَأْويلَهُ يَوْمَ يَأْتي‏ تَأْويلُهُ يَقُولُ الَّذينَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِّ فَهَلْ لَنا مِنْ شُفَعاءَ فَيَشْفَعُوا لَنا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذي كُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُون‏
*
خداوند تعالى به صور و اعمال شما نظر نمى‏ كند بلكه نظر او بر قلوب‏ و نيّات شماست.
كمال الدين حسين خوارزمى، ينبوع الأسرار فى نصائح الأبرار، 1جلد، انجمن آثار و مفاخر فرهنگى - تهران، چاپ: اول، 1384. ص 289
View all my reviews

رِءْياً

شرح التعرف لمذهب التصوف‏   شرح التعرف لمذهب التصوف‏ by اسماعيل مستملى بخارى‏

 از بهر نسيانش انسان‏ نام كردند.
اسماعيل مستملى بخارى، شرح التعرف لمذهب التصوف، 5جلد، انتشارات اساطير - تهران، 1363. ج‏1 ص 90
*
مريم : 74 - وَ كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَحْسَنُ أَثاثاً وَ رِءْياً
مريم : 98 - وَ كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هَلْ تُحِسُّ مِنْهُمْ مِنْ أَحَدٍ أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِكْزاً
ق : 36 - وَ كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً فَنَقَّبُوا فِي الْبِلادِ هَلْ مِنْ مَحيص‏
یزدانپناه عسکری:
نِسْيَان‏ انسان از آنچه در همسویی نفس و جان (قَرْنٍ )، مُدرک‏ بوده و هلاکت.
*
اختبار
از اين نكوتر هست و آن آنست كه نعمت از حق بنده را اختبار است.‏
اسماعيل مستملى بخارى، شرح التعرف لمذهب التصوف، 5جلد، انتشارات اساطير - تهران1363. جلد 4 – ص 1492
********
اختبار ، آگاه شدن، تجربه
Experience ,Experiment
View all my reviews
 

تابش پر پرواز

تاج العروس من جواهر القاموس   تاج العروس من جواهر القاموس by محمد مرتضى الحسيني الزبيدي

و يَكُونُ‏ الرِّيشُ‏ للطّائِرِ كالثِّيَابِ للإِنْسَان‏
مرتضى زبيدى، محمد بن محمد، تاج العروس - بيروت، چاپ: اول. ج‏9 ؛ ص127
*
یزدانپناه عسکری:
تابش پر پرواز
محافظت کنید، تابشِ پر پرواز تان را از دستبرد بیگانه.
*
يا بَني‏ آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً يُواري سَوْآتِكُمْ وَ ريشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِكَ خَيْرٌ ذلِكَ مِنْ آياتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ - الأعراف : 26
View all my reviews

 

از دست دادن نیروی حیاتی

محيط المحيط قاموس مطول للغة العربية    محيط المحيط قاموس مطول للغة العربية by بطرس البستاني

از دست دادن نیروی حیاتی
حلقت به فى الجو عنقاء مغرب
باب العین - ص 334
*
عرب زبانان در بیان نیستی چیزی [انسان] گویند:
حلقت به فى الجو عنقاء مغرب
عنقاء مُغرِب آن را با خود به هوا برد - مرگ و پاره شدن رشته آگاهی.

*

پیغام ماهی‌ها - سهراب سپهری، هشت کتاب :

پسر روشن آب ، لب پاشویه نشست
و عقاب خورشید ، آمد او را به هوا برد که برد.
به درک راه نبردیم به اکسیژن آب.
برق از پولک ما رفت که رفت.
ولی آن نور درشت ،
عکس آن میخک قرمز در آب
که اگر باد می آمد دل او ، پشت چین های تغافل می زد،
چشم ما بود.
روزنی بود به اقرار بهشت.
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی ، همت کن
و بگو ماهی ها ، حوضشان بی آب است.
باد می رفت به سر وقت چنار.
من به سر وقت خدا می رفتم.

View all my reviews

ادراک

تهذيب اللغة     تهذيب اللغة by أبو منصور محمد بن أحمد الأزهري

و يقالُ: بَلَغَ‏ اللَّه‏ بكَ‏ أَكْلأ العُمُرِ، يَعْنِي آخِرَه و أَبْعدَه.
ازهرى، محمد بن احمد، تهذيب اللغة - بيروت، چاپ: اول. ج‏10 ؛ ص197
*
أَكَلَة عمره : عمر خود را بر باد داد.
انقطع من الدنیا اکله : مرد
الأکلَأ : اسم تفضیل. « بلغ اللهُ بک أکلأَ العمر» : خدا ترا به آخر عمر و درازتر عمر رساند.[درک و آگاه و زنده بودن].
فرهنگ لاروس (عربی-فارسی) جلد اول، تاليف دكتر خليل جُرّ، ترجمۀ دكتر سيد حميد طبيبيان – تهران : اميركبير 1387 – صص 290 -292
-
لَحِمَ – لَحماً بالمکان : به آن مکان چسبید و آن را رها نکرد.
اللُّحمَة : تار، تارپارچه ، خویشاوندی [همسو و خویشاوند].
فرهنگ لاروس (عربی-فارسی) جلد دوم، تاليف دكتر خليل جُرّ، ترجمۀ دكتر سيد حميد طبيبيان – تهران : اميركبير 1387 – ص 1763
********
یزدانپناه عسکری :
الاُکل : درک و آگاه و زنده بودن
الرعد : 35 - مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتي‏ وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ أُكُلُها دائِمٌ وَ ظِلُّها تِلْكَ عُقْبَى الَّذينَ اتَّقَوْا وَ عُقْبَى الْكافِرينَ النَّار
أُكُلُها دائِمٌ وَ ظِلُّها : الاُکل، درک مُلک و ملکوت. ادراک ، زنده و آگاه بودن و تابش دائم ملکوتی ادراک . تعقل قلب و تغییر نور، روز تیره تر شدن ( روز سایه دار شدن ) و تاریکی شب تبدیل به شفق شدن.
-
الرعد : 4 - وَ فِي الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخيلٌ صِنْوانٌ وَ غَيْرُ صِنْوانٍ يُسْقى‏ بِماءٍ واحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلى‏ بَعْضٍ فِي الْأُكُلِ إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُون‏
يُسْقى‏ بِماءٍ واحِدٍ : ادراک مُلک و ملکوت مبتنی بر همسویی فیض وصدور فیض واحد حق تعالی است.
-
الحجرات : 12 - يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحيم‏
أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخيهِ : ثبات ادراک در مُلک در غیاب نفس ناطقه ( خاموش، محبوس) و عدم تعقل قلب و درک ملکوتی. در غیبت برادر ( انثی  ) درک کردن.

موجودات عالم جز خدا همه انثى هستند. (قرشى، على‏ اكبر، قاموس قرآن - تهران، چاپ: ششم، 1371. ج‏1 ؛ ص131)
النمل : 74 وَ إِنَّ رَبَّكَ لَيَعْلَمُ ما تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما يُعْلِنُونَ‏
القصص : 69 وَ رَبُّكَ يَعْلَمُ ما تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما يُعْلِنُون‏ [ثبات قلب وعدم تعقل قلب ؛ تعقل قلبی]

View all my reviews