آیت‌الله جوادی آملی

فرق فوت با وفات

قرآن کريم موت را وفات مي‌داند، فوت که نمي‌داند. بارها يعني بارها تشريح شد که وفات اين «تاء» جزء کلمه نيست. زائد است. اصل آن «واو و فاء و ياء» است که «متوفِّي، متوفّا، مستوفا، استيفا»، همه اينها مربوط به اخذ تام است. مي‌گويند فلان کس مقاله‌اش مستوفاست يا حقّش را استيفا کرد؛ يعني همه حرف را گفته است. خدا متوفّي است؛ يعني تمام حقيقت انسان را مي‌گيرد. فرشته مرگ عزرائيل(سلام الله عليه) متوفِّي است: ﴿يَتَوَفَّاكُم مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ﴾؛[۱۷] يعني تمام حقيقت شما را مي‌گيرد. شما فوت نمي‌کنيد، اين «تاء» در فوت جزء کلمه است «فات» اين «تاء» لام الفعل است؛ اما وفات اين زائد بر کلمه است. اين يک «واو» است و يک «فاء» است و يک «ياء». «تاء» چه کاره است. حقيقت انسان وفات مي‌کند، نه فوت. يک جا در قرآن است که فرمود فوتي در کار نيست: ﴿فَلاَ فَوْتَ﴾،[۱۸] اما ﴿يَتَوَفَّاكُم﴾، خدا متوفّي هست، فرشته‌ها متوفّي هستند، زير مجموعه عزرائيل(سلام الله عليه): ﴿تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا﴾؛[۱۹] آنها متوفّا هستند. در جاهليت مي‌گفتند که ﴿أَ َإِذَا ضَلَلْنا فِي الْأَرْضِ﴾،[۲۰] ما مي‌رويم گم مي‌شويم! فرمود چرا گم مي‌شويد؟ ﴿قُلْ يَتَوَفَّاكُم مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ﴾، چرا گم مي‌شويد؟! کجا گم مي‌شويد؟! بله، اينجا شما را نمي‌بينند. مگر بنا شد هميشه اينجا باشيد. مگر مسافر هميشه در منتقل عنه است؟ سفر مي‌کند. مهاجر، مسافر، متحرِّک. مرگ به معناي تخلل عدم بين متحرک و هدف نيست. اين متحرک مرتّب مي‌رسد «الي لقاء الله». در برزخ حسابي دارد، در ساهره قيامت حسابي دارد، در «عند الميزان»، «عند الصراط» حسابي دارد، ـ إن‌شاءالله ـ «عند البهشت» حساب ديگري دارد.

[۱۷]. سوره سجده، آيه۱۱.

 [۱۸]. سوره سبأ، آيه۵۱.

[۱۹]. سوره انعام، آيه۶۱.

[۲۰]. سوره مؤمنون، آيه۸۲؛ سوره صافات، آيه۱۶؛ سوره واقعه، آيه۴۷.

http://noorekoran.ir/ 

*

یزدانپناه عسکری: 

مواجهه، نَجَّمَ الدَّيْن‏: درنگ و فَواق، وفات و اخذ هوی

مواجهه، نَجَّمَ الدَّيْن، درنگ و فَواق،  فَلا فَوْتَ (مجرمین مشفقین)، وفات و موت

وَ ما يَنْظُرُ هؤُلاءِ إِلاَّ صَيْحَةً واحِدَةً ما لَها مِنْ فَواق [سوره ص (38)- آیه 15]‏

وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَريب‏[سوره سبأ (34)- آیه 51]